تبليغاتX
فالون دافا - انسان و رابطه انسان با اجتماع در فالون دافا- اشکالات و تناقضات (6)
فالون دافا حقایق اشکالات و تناقضات

                                                 

قبل از شروع به تعریف "انسان و رابطه او با اجتماع در فالون دافا" لازم است مقدمه ای را در خصوص چگونگی پیدایش انسان بر اساس عقاید فالون دافا در اینجا بیاوریم.

            از آنچه در کتابهای چهار گانه لی هنگجی آمده چنین استنباط می شود که انسان موجودی بدبخت و تیره روز است که با بار گناهانی عظیم به این دنیا پا گذاشته و شایتگی بقا و حیات در این جهان را نداشته بلکه از روی ترحم موجودات روشن بین بالا (؟!) چند صباحی به او فرصت داده شده تا در این دنیا زندگی کرده و با تکیه بر مذهب بودا و پیروی از فالون دافا به تغییر سرنوشت خود بپردازد. لی هنگجی در کتابهای چهارگانه خود انسان را موجودی پست و بی ارزش و فاقد اراده واختیار و ضعیف قلمداد می کند و در عین حیرت خواننده از او انتظار دارد با چرخاندن فالون کذایی همه آسمانها و زمین را اصلاح و شیطان را نابود و جهان و هر چه در آن هست را تزکیه کند! تناقضی بزرگ و غیر قابل قبول است که بخواهیم انسان را موجودی پست و بی مقدار بخوانیم و سپس ماموریتهای چنین عظیمی که خارج از توان اوست در عهده اش بگذاریم و سپس او را تهدید کرده که اگر چنین نکند و تزکیه آسمانها و زمین را انجام ندهد ،در چرخه تناسخ و یا بازپیدایی در زندگی آینده خود تبدیل به حیوان و درخت و سنگ و غیره خواهد شد!

در چنین جامعه ای انسان اگر بیمار و محتاج است نباید به او کمک کرد اگر درمعرض خطر و هجوم و غیره قرار گرفت نباید مداخله کردو او را نجات داد . اگر هم کسی شما را مورد ضرب و شتم قرار داد نباید اعتراض و دفاع کنید بلکه باید ممنون و سپاسگزار هم باشید و کمترین حرفی نزنید!غنی نباید به فقیر کمک کند و فقیر باید در فقر خود بسوزد . کمک به معلولان و نیازمندان جرم محسوب می شود و موجب بر هم زدن اجتماع انسانی است.

با این مقدمه بحث را با این مطلب از کتاب فالون گونگ آغاز می کنیم: آنجا که لی هنگجی در پاسخ به سئوال " انسانهای اولیه از کجا آمده اند؟ چنین پاسخ می گوید:

جهان آغازین تقریبا یک دست بود و با گذشت زمان و حرکت او زندگی خلق شد و هیچ چیز بدی در آن وجود نداشت... با رشد و تحول جهان بهشت هایی پیدا شدند بعدا موجودات بیشتر و بیشتری پیدا شدند ...آنها یک جامعه اجتماعی را به وجود آوردند...بعضی از موجودات شروع به تغییر کردند. آنها شروع کردند به منحرف شدن بیشتر و بیشتر از کیفیت جهانی . آنها دیگر به خوبی قبل نبودند . توانایی های خدایی انها کاهش یافت....در دوره تحول جهان بعضی از این موجودات بد شده اند . از آنجا که نباید آنها از بین بروند ، آنها به بعد پایین تر فرستاده شدند که از سختی ها بگذرند و بتوانند خودشان را رشد بدهند و دوباره جذب کیهان شوند. ... بعدا تعداد بیشتر و بیشتری از انسانها به این سطح آمده اند و جامعه دوباره شروع به تقسیم کرده است. ... آنهایی که شین شنگشان بدتر شده است بیشتر از این نمی تواند در این سطح بمانند و در نتیجه یک بعد پایین تری برای آنها خلق شده است. این فقط به همین شکل ادامه پیدا کرده است. با فساد بشر بعدهای پایین تری خلق شده تا اینکه ما به دنیای انسانی همانطور که امروز است رسیده ایم. این است پروسه تحول بشر!( فالون گونگ ص ۸۰)

در کتاب جوان فالون صفحه 3 لی هنگجی در مورد پیدایش انسان چنین میگوید:

تمام اجتماع انسانی در یک سطح قرار دارد. از دیدگاه موجودات روشن بین بزرگ این موجودات پس از سقوط به این سطح می بایستی از بین برده می شدند . اما موجودات روشن بین بزرگ  نیکخواهی را به عنوان نقطه شروعشان انتخاب می کنند ، پس به آنها فرصت دیگری دادند و این محیط مخصوص و این بعد مخصوص را ایجاد کردند . موجودات در این بعد نمی توانند موجودات در بعد های دیگر را ببینند ...و دقیقا مثل این است که در توهم و خیال باطل فرو افتاده اند. اگر بخواهند درمان شوند از بدبختی و فلاکت رهایی یابند یا کارمایشان را از بین ببرند ، باید تزکیه کنند و به خود واقعی اولیه شان برگردند . این چگونگی نگرش تمام روش های تزکیه به این موضوع است. یک شخص باید به خود واقعی اولیه اش برگردد.

دقت کنید که هدف رسیدن انسان به خود است نه خدا چون خدایی در این فرقه وجود ندارد در حالیکه در عرفانهای دینی و عرفان اسلامی همه تلاش انسان شناخت خود و تزکیه برای رسیدن به خداست.

 

اما انسان در چرخه تناسخ یا باز پیدایی:

بازپیدایی به این معنی است که در حالی که شخصی در این زندگی یک انسان است ممکن است در زندگی دیگر یک حیوان شود.در بودیسم گفته می شود که شخص باید قدر سالهایی را که در این زندگی دارد بداند و اگر حالا تزکیه نکند پس چه وقت تزکیه خواهد کرد؟ آنها این را می گویند. زیرا حیوانات اجازه ندارند که تزکیه کنند و اجازه ندارند که به فا گوش بدهند و حتی اگر هم تزکیه کنند نمی توانند به ثمره ی حقیقی نائل شوند. اگر سطح گونگ آن ها به حد بالایی برسد توسط آسمان هلاک خواهند شد. شاید نتوانید یک بدن انسانی را در عرض چند صد سال به دست آورید، شاید بعد از هزار سال یکی را به دست آورید. وقتی هم که یک بدن انسانی را به دست آوردید ، حتی نمی دانید که چگونه به آن ارزش بگذارید. اگر به صورت یک تکه سنگ بازپیدا شوید، قادر نخواهید بود بعد از ده هزار سال از آن بیرون بیایید. اگر آن تکه سنگ شکسته نشود و یا بر اثر تغییرات جوی از بین نرود هرگز قادر به خروج از آن نخواهید شد. به دست آوردن یک بدن انسانی بسیار سخت است. اگر شخصی بتواند دافا را کسب کند در حقیقت بسیار خوشبخت است!( جوان فالون ص 40)

 

روابط اجتماعی انسان :

انسان و بیماریها :

 

بر اساس همین تفکر روابط انسان و رفتارهای انسانی در فالون دافا شکل می گیرد.

 

لی هنگجی سپس در صفحه 2 جوان فالون می گوید:

برای مردم عادی چیزهایی مثل تولد و پیری و بیماری و مرگ ، درست حقیقتی از زندگی هستند. مردم بیماری و سختی هایی دارند فقط به خاطر اینکه کارهای بدی در گذشته انجام دادندو کارما ایجاد کردند. وقتی با سختی هایی مواجه می شوند در حال بازپرداخت بدهی کارمایی هستند. بنابراین هیچ کس به میل خود آن را تغییر نمی دهد.

بر اساس همین تفکر سپس نتیجه می گیرد:

برخی افراد فکر می کنند که درمان کردن مردم یا کمک کردن به آنان برای سالم و تندست شدن ، کار خوبی است. اما از نظر من ، آنها هیچ چیز را بطور واقعی درمان نکرده اند. فقط بیماری را به تعویق انداخته اند یا آن را تغییر شکل داده اند اما آن را از بین نبرده اند. برای این که واقعا آن رنج و سختی را از بین ببرید باید کارما را از بین ببرید.

اگر بیماری یک فرد عادی می توانست به طورواقعی از ریشه کنده شود ، آن موقع یک شخص عادی غیر تزکیه کننده، بدون هیچ بیماری از درب خارج می شد ، اما او هنوز یک فرد عادی می بود و می رفت که مثل مردم عادی دیگر برای سود و منفعت خود مبارزه کند چگونه می توانید همینطور بروید و کارمایش را از بین ببرید؟ قطعا اجازه داده نمی شود.

در صفحه 36 نتیجه می گیرد که :

 انسانها وقتی به سطح این جهان می رسند به این معنی که آنها در این سرزمین توهم می افتند ، در این توهم به آنها فرصت داده می شود . به آنها این بدن را می دهند که با آن زجر بکشند.

به هیچ و جه نمی توانیم به یک فرد عادی که می خواهد بیماریهایش شفا یابد کمک کنیم . یک فرد عادی فقط یک فرد عادی است . یک فرد عادی باید شرایط اجتماعی انسان های عادی را دنبال کند. بسیاری می گویند بوداها تمامی موجودات ذی شعور را نجات می دهند آیا اینطور نیست؟ می گویم: هیچ کدام از آنها نمی گویند که شفا دادن بیماریهای انسانهای عادی به منزله نجات تمام موجودات ذی شعور است.

بوداها هر گز به شما نگفتند که بیماری های دیگران را شفا بدهید. شما مجاز نیستید که جامعه ی مردم عادی را به هم بزنید! معمولا وقتی برای مثال مردم بد بختی هایی دارند یا چیزهای بدی در زندگی شان اتفاق می افتد، توسط عقوبت کارمایی در حال بازپرداخت کارمای شان هستند. مردم مجبورند که اینچنین زجر بکشند زیرا به خاطر انجام کارهای بد در گذشته ، قرض هایی را بدهکار هستند و اگر بیماری آنها را شفا دهید مثل این است که قوانین جهان را نقض کرده اید. مثل این است که به او اجازه دهید کارهای بدی انجام دهد و  اجازه داده اید که آنچه را که بدهکار است باز نپردازد و این مجاز نیست. بنابراین باید همه تزکیه کنند . و نجات واقعی موجودات ذی شعور این است.

اکثر استادان چی گونگ کار درستی نمی کنند . آنها بیماریهای شما را به زمان دیگری موکول می کنند شما بعدا به آن بیماریها مبتلا می شوید. آنها بیماریها را به جایی دیگر یا بدن وابستگانتان منتقل می کنند!

حتی در صفحه 44 جوان فالون به شدت رهروان را از شفا دادن بیماران می ترساند و می گوید:

وقتی کسی را شفا می دهید، تمام "چی " مریض یا آن افرادی را که معالجه کرده اید به بدن شما می آید.اصلا نمی توانید یک ذره از آن را هم خارج کنید. با گذشت زمان بدنتان کاملا سیاه خواهد شد و آن کارما است.

وقتی در طلب چیزهایی هستید حیوانات آن را می بینند و سراغ شمامی آیند و این تسخیر شدن روح با حیوان است!

اگر بیماری را که مرضی جدی دارد شفا دهید وقتی بعد از معالجه او به خانه می روید احساس بسیار بدی خواهید داشت!

هر کسی کارمای زیادی داشته باشد فرد بدی است . بیماری آن شخص کارمای اوست. با شفای بیماری او شما کارمای او را وارد بدن خود کرده و زجر می کشید! اگر چند بیمار سرطانی را شفا بدهید مجبور خواهید شد به جای آنها بمیرید! آیا این خطرناک نیست؟ این چیزی است که روی می دهد بسیاری از افراد حقیقت رانمی دانند!

در صفحه 45 جوان فالون آمده :

مردم مجبورند مسئولیت کارهای بدی را که انجام داده اند و قرض هایی را که به خاطر طلب کردن چیزها برای سود رساندن به خود به وجود آورده اند به دوش کشیده و تاوان آن را بپردازند.و این قانونی است که هیچ کسی جرات نمی کند آن را زیر پا بگذارد.

مریدان فالون دافا اجازه ندارند بیماریها را معالجه کنند.اگر بروید و مردم را معالجه کنید تمرین کننده دافا نخواهید بود.

اگر سعی کنید بیماری دیگران را معالجه کنید " فاشن" من تمام چیزهای تزکیه را که در بدن شما کار گذاشته شده پس خواهد گرفت! اگر شرایط فا را مراعات نکنید تمرین کننده فالون دافا نیستید بدن شما دوباره به سطح یک فرد عادی بازگشته و چیزهای بد را به شما باز خواهیم گرداند، زیرا می خواهید یک فرد عادی باشید.

بنابراین از من درخواست نکنید که شما را شفا بدهم. من بیماری هارا شفا نخواهم داد. لحظه ای که بگویید "بیماری" به آن گوش نخواهم داد!

و سپس لی هنگجی نتیجه گیری می کند:

هیچ کسی با ارزش تر از یک تزکیه کننده نیست.

این جمله مرا به یاد عقیده یا بهتر بگویم "عقده" صهیونیستها می اندازد که معتقدند قوم یهود برترین قوم خدا هستند و بر همه مردم جهان سیادت دارند و بر همین اساس است که دست به قتل و کشتار مسلمانان می زنند.

و لذا می بینیم که در این فرقه یا مذهب، اخلاق امری مطلوب نیست بلکه امری مشروط است. نیکخواهی هم به همین شکل و شرط کمک کردن به انسانها، دخول و ورود آنها به این فرقه است و این اعتقاد در تناقض با گفته ها و ادعاهای دیگر این فرقه است که می گوید یاد گرفتن و تمرین فالون دافا اجباری نیست.

فرض کنیم که در نقطه ای از جهان همه ادیان در کنار هم زندگی می کنند. و هر کسی در رشته و فنی خاص در جامعه انسانی در تعامل بادیگران زندگی می کند. حال اگر مثلا یک مسیحی بیاید و بگوید من فقط به کسانی که مسیحی هستند خدمات ارائه می دهم و بقیه اگر بخواهند از این خدمات ( پزشکی یا هر امر دیگری) بهره جویند، باید به مسیحیت بگروند و الا از بیماری باید بمیرند و یا هیچ خدمتی به آنها ارائه نمی شود! فکر نمی کنید این خلاف شئون اجتماع انسانی و مقررات جامعه است؟ آیا این با آزادیهای فردی و اجتماعی منافات نداشته و توهین به ادیان محسوب نمی شود و جامعه را به تبعیض و اختلافات نمی کشاند؟

لی هنگجی معتقد است که دو گروه از انسانها نمی توانند در فالون دافا ترکیه کنند و نباید به اینکلاسها پا بگذارند : آنهایی که بیماری جدی دارند و آنهایی که کارهای بسیار بدی انجام داده اند!

1- بسیاری از افراد مجبورند از طریق آگاه شدن عمل تزکیه را انجام بدهند. اگر تمام توانایی ها تان را به آنها نشان بدهید آن ها خواهند دید که همه توانایی ها واقعی هستند و همگی تزکیه را شروع خواهند کرد. افرادی که کارهای بد غیر قابل بخششی را انجام داده اند نیز برای تزکیه می آیند و این مجاز نیست! (ص 17 جوان فالون)

2- بعضی از افراد اینجا می آیند به خاطر این که بیماری شان معالجه شود اما به افرادی با بیماریهای جدی اجازه ی شرکت در این دوره ها داده نمی شود ، زیرا آنها وابستگی دارند و نمی توانند عمل تزکیه را انجام دهند. نمی توانیم اجازه دهیم آنهایی که بیماری جدی دارند به اینجا بیایند.

این تفکر نیز از آنجا ناشی می شود که فالون دافا معتقد است در اطراف انسان دو ماده سفید و سیاه وجود دارد. ماده سفید که تقواست و ماده سیاه که کارما نام دارد. این دو ماده همزمان باهم وجود دارند.

در روند تزکیه ماده سیاه کارما به ماده سفید تبدیل می شود و استاد ماده سفید یا تقوا را به گونگ که ستونی مارپیچ بر روی سر انسان است تبدیل می کند! اگر ماده سفید خودتان مصرف شود می توانید ماده سیاه خود را از طریق تحمل سختی ها به ماده ی سفید تبدیل کنید . اگر هنوز هم کافی نباشد می توانید گونگ خود را از طریق تحمل گناهان اعضای خانواده یا دوستان خودتان که تزکیه نمی کنند افزایش دهید! ( صفحه 40 جوان فالون)

وقتی یک شخص معمولی تزکیه می کند نباید در باره تحمل کردن گناهان اعضای خانواده اش فکرکند زیرا با چنان کارمای بی اندازه بزرگی، یک شخص عادی نمی تواند در تزکیه موفق شود. !( همان صفحه)

در کتاب فالون گونگ صفحه 31 آمده :

کارما ماده ای سیاه است که متضاد تقوا است. کارما نتیجه ی اعمال نادرست اشخاص می باشد که در این زندگی یا زندگی های قبلی مرتکب شده است. کارمایی وجود دارد که می تواند از اجداد اقوام یا از دوستان نزدیک منتقل گردد.کشتن از بدترین اعمال اهریمنی و جنایت به حساب می آید کارمایی بسیار سنگین برای فرد ذخیره می کند. دلیل اساسی بیماریها کارما است. کارما فقط بصورت بیماری متجلی نمی شود بلکه می تواند ناراحتی هایی که انسان با آن مواجه می شود نیز از کارما باشد .

همه اجسام صاحب فهم و هوش می باشند. وقتی کاهنی در یک معبد ظرفی را می شکند غمگین می گردد. زیرا در همان لحظه که ظرف شکسته می شود موجودی زنده از آن رها می گردد. از آنجا که آن موجود جایی برای رفتن ندارد و نتوانسته است راه زندگی اش را تمام کند بااوقات تلخی از شخصی که او را کشته است متنفر می گردد. هر چه این تنفر ادامه پیدا کند ، کارمای بیشتری برای شخص جمع آوری می گردد. J

در فالون دافا حتی شکار کردن و صید کردن حیوانات و کشتن آنها برای خوردن نیز کارما می آورد! حتی کشتن مگس و پشه هم کارما می آورد.

لذا می بینیم در این مکتب حتی استاد آن قادر نیست و یا نمی خواهد بیماری انسانی مریض را شفا بدهد چون معتقد است که بیماری او به خاطر این است که انسان بسیار بدی بوده و باید زجر بکشد و کسی هم نباید به او کمک کند و بیماریش را معالجه کند ، حال مقایسه کنید با اسلام، که اولا هزاران دستور بهداشتی و تغذیه برای معالجه و پرهیز از بیماریها وجود دارد و سپس در کنار شفا و معالجه به دعا تمسک می جویند تا بیماری مریض شفا یابد و صرفنظر از جنسیت و مذهب مریض به او کمک می کنند و این امر را یک روش اخلاقی و  انسانی می دانند، به او دلداری می دهند تا امیدی را در وجود بدمند. در اسلام با بیمار با روی خوش وبا حوصله برخورد می شود و جنبه های روانی بیمار را در نظر می گیرند. در حالی که در این فرقه مریض باید زجر بکشد. نا امید شود و کسی به او توجه نکند و حتی اگر التماس کند کسی به او گوش نمی دهد چون در تقدیر اوست که از بیماریها زجر بکشد چون کاربدی در زندگی قبلی خود انجام داده! لذا می بینیم که در این فرقه برای نوع انسان تنها نا امیدی و زجر کشیدن و بی احترامی وجود دارد و بس! حتی اگر بیماری جدی دارید نمی توانید تزکیه کنید. در حالیکه در اسلام اگر بار گناهان سنگین را هم به دوش بکشید در رحمت الهی همواره به روی شما باز است و اگر توبه کنید هر قدر هم گناهکار باشید خدا شما را می بخشد. اگر بدترین مریضی ها را داشته باشید باز درگاه الهی برای پذیرایی شما همواره باز است حتی با بدترین مریضی ها نیز م یتوانید مسلمان شوید و نماز بخوانید و به درگاه الهی دعا کنید . همگی حکایت پیامبر بزرگ حضرت ایوب علیه السلام را که به صبر و بردباری معروف است خوانده و می دانیم هنگامی که با بدن بیمار و پر از کرم به درگاه خدا دعا می کرد و خدا به خاطر صبرو ایمانش او را شفا داد.  آیا بهتر نیست حتی برای معالجه بیماریهای عادی خود به جای التماس به چنین دجالانی بی عاطفه و پیروی از چنین فرقه های منحرف و عاری از انسانیت به درگاه الهی رجوع کرده و به خدای یکتا رو کرده و از او بخواهیم مشکلاتمان را حل کند و بیماریهایمان را شفا بدهد ؟ آری این است فرق دین رحمت و مغفرت و تسامح (اسلام ) که از جانب خداوند خوبیها و پاکیها بر پیامبر رحمت و منجی بشریت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله و سلم نازل شده و فرق آن با یک مشت اراجیف یک چینی بی هویت و فارغ از خصلتهای انسانی که شعار خود را نیکخواهی و حقیقت و بردباری قرار داده است. آیا این فرقه می تواند همه انسانها را نجات بدهد؟ زمانی که حتی نمی تواند بیماریهای مردم را درمان کند؟ و یا از دردهایشان بکاهد؟

حتما خوانندگان محترم بعد از قرائت این سطور معنای نیکخواهی در این روش را بیشتر و بهتر درک خواهند کرد.

 

انسان و تعامل با دیگران در جامعه :

 

در فالون گونگ در صفحه 28 آمده :

به عنوان یک رهرو نه تنها بایددر مقابل دیگران صبر و استقامت داشته باشی بلکه از کسانی که به تو اهانت کرده و بر خلاف تو عمل می کنند تشکر هم بکنی.

در صفحه 71 آمده :

اگر واقعا کسی به تو آزار رسانده است  نه تنها باید بردبار باشی اما همچنین باید از او متشکر هم باشی. شاید اوبه تو فحش داده است اما تو باید هنوز هم نسبت به اومدیون باشی. در این صورت شین شنگ تو پیشرفت خواهد کرد!

لی هنگجی در این عقیده فاسد تا آنجا پیش می رود که می گوید:

اگر من و شما با یکدیگر با احترام رفتار کنیم و این جا در هماهنگی بنشینیم چگونه می تواند امکان پذیر باشد که گونگ خود را رشد بدهیم؟ شین شنگ شما زمانی رشد میکند که یک شخصی برای شما مشکلی ایجاد کند و شما در برابر او بردباری کنید. (جوان فالون ص 81)

نکته: اگر در جامعه ای همه به همدیگر احترام بگذارند آیا این ویژگی و صفتی منفی است یا مثبت؟ چنین جامعه ای از نظر فالون دافا جامعه ای بد و منفی است چون شما چیزی برای تقویت شین شنگ ندارید! آیا این هرج و مرج طلبی نیست؟ فرض کنید در جامعه ای که همه با هم با احترام رفتار می کنند عده ای بخواهند فالون دافا تمرین کنند ، آنگاه می بینیم که عده ای در خیابان به دیگران التماس می کنند و ازآنها می خواهند تا آنها را مورد اذیت و آزار و کتک و لگد قرار دهند و به آنها توهین کنند تا به این طریق تقوا کسب کنند! J خوب این چه جامعه ای خواهد شد؟

 

در صفحه 8 فالون گونگ میگوید:

اگر شخصی با مشت کسی را می زند این اقدامی برای تصفیه حساب " کارما" بین آن دو شخص می باشد. اگر تو در این جریان مداخله ای بکنی مانع تصفیه حساب " کارمایی" آنها می شوی. " کارما" ماده ای سیاه رنگ است در اطراف جسم. کارما ماده و ذاتی است که در بعدی دیگر موجودیت دارد و میتواند باعث بیماریها و مصیبت و فاجعه در نزد افراد گردد.

 

لذا می بینیم که فالون دافا چگونه اصول اولیه اجتماعی را زیر پا می گذارد و حتی نیکخواهی در این روش تهی از معنا بوده و بر خلاف ظاهرش نوعی بی تفاوتی و خونسردی و عدم اهتمام به امور مردم و عدم کمک به دیگران و فداکاری برای آنان را ترویج می کند و لذا بر این اساس فالون دافا عقیده ای بسیار مخرب و انحرافی برای جامعه انسانی به شمار می رود.

چگونه می توان دید کسی در خیابان صرفنظر از اینکه آشنا یا دوست و یا خانواده ما باشد و یا غریبه، نیاز به کمک ما دارد و مورد ظلم واقع شده و ما بر طبق فالون دافا از کمک کردن به او باید خودداری کنیم؟ آیا این اخلاق و انسانیت انسان را زیر سئوال نمی برد؟

چگونه تحمل کنیم که انسانی بی گناه و بی دفاع در مقابل ما مورد ضرب و آذیت قرار می گیرد و ما به خیال اینکه آو حتما آدم بدی بوده و در حال پس دادن کارما است از کمک به او خودداری کنیم؟ آیا این روش تزکیه ذهن و جسم ! است؟

یک مثال دیگر فرض کنیم که شخصی اعم از کودک یا میانسال یا کهنسال معلول جسمی باشد، بر اساس فالون دافا حتما او در زندگی قبلی خود  کار بدی کرده و حالا به این شکل در آمده پس آیا باید او را به حال خود رها کرده و از کمک به او خودداری کنیم؟ خود شما تا بحال به چند نفر نابینا در خیابان کمک کرده اید تا بدون حادثه ای از خیابان بگذرد؟ آیا این عملی غیر اخلاقی محسوب می شود؟

فرض کنیم که انسانی مستمند و فقیر در جوار ما زندگی میکند بر اساس فالون دافا حتما او باید کارما پس بدهد و تزکیه کند و مانباید به او کمک کنیم چون با این کار در قانون جامعه و طبیعت مداخله کرده ایم! زیرا سختی هایی که به انسان میرسد اعم از فقر و ناراحتی و بیماری نتیجه انباشته شدن کارمای اوست و باید آنها را پس بدهد. و یا اگر کسی ثروتمند است حتما در زندگی قبلی اش خوب تزکیه کرده و حق دارد زندگی مرفهی داشته باشد بر این اساس غنی نباید به فقیر کمک کند و اگر میلیونها نفر از گرسنگی بمیرند هم باز به ما چه ربطی دارد؟ حتما انسانهای بدی هستند و ما نباید به آنها کمک کنیم! آیا وجدان انسان این را می پذیرد؟ آیا در چنین جامعه ای قوی به ضعیف زور نخواهد گفت؟

اگر در هر نقطه از جهان جنگی برمی خیزد و عده ای کشته می شوند هم باید به حساب تصفیه حساب کارمایی گذاشت و شاید در زندگی قبلی آنها به همنوعان خود هجوم برده و باید الان تاوان گذشته را بدهند؟

با این عقاید آیا اخلاق و ذهن و روان طرفداران این فرقه رشد می کند؟؟ آیا تزکیه یعنی عدم اهتمام به انسان و روابط اجتماعی و انسانی و زیر پا گذاشتن همه خصلتهای انسانی و سر خم کردن در مقابل زور و ظلم به بهانه تقویت شین شنگ ! و یا کسب تقوا؟

اینها فقط گوشه هایی از عقاید فاسد این کتاب است که در پیش چشم خوانندگان قرار دارد و برای آگاهی بیشتر از شما دعوت می کنم کتابهای این فرقه را با دقت کامل بخوانید.

شاید یکی از علتهایی که در این فرقه فقط تمرینات فیزیکی آن آموزش داده می شود همین است. حتی در سایتهای مربوطه به زبانهای مختلف هم فقط هرگز این جملات را نخواهید و تنها اخبار مربوط به سرکوب این فرقه برای بزرگنمایی و مظلوم جلوه دادن این عقاید و پیروان آن ذکر شده و به شدت از ابراز عقاید سخیف و منفی این فرقه در ابتدای امر جلوگیری می شود تا خوانندگان نفهمند و ندانند با چه عقایدی مواجه هستند . در وبلاگهای معرفی و تبلیغات برای این فرقه هم تنها به حرکات فیزیکی و اینکه فالون دافا یک روش برای تزکیه ذهن و جسم است اکتفا شده و حتی معنای تزکیه و حقیقت و بردباری و نیکخواهی بیان نشده. و لذا خواننده با دیدن این جملات و دیدن اخبار سرکوب فالون دافا می پندارد که این روش چقدر خوب و با روح بشر سازگار است و چه ظلم بزرگی در حق این فرقه شده ! در حالیکه این روش برای معرفی این فرقه، حقه و فریبی بیش نیست. اگر تمامی صفحات این کتابها را ورق بزنیم و خصوصا دو کتاب جوان فالون و فالون گونگ آن وقت می بینید که عقاید این فرقه به هیچ وجه با روح بشر سازگار نیست و حاوی افکار خطرناکی می باشد که اگر قرار باشد در جامعه ما پیاده شود نتیجه ای جز آشوب و بی نظمی و ترویج کفر و الحاد ندارد.

به عبارت دیگر ،بی جهت نیست که امپریالیسم آمریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل با آغوش باز و حمایت مالی وسیع سعی در ترویج و اشاعه این فرقه دارند ، زیرا با پذیرش عقاید این فرقه و عمل با دستورات آن دیگر توجیهی برای مبارزه با ظلم و زور و فساد جهانخواران و استعمارگران باقی نمی ماند و همه انسانها برده و مطیع اهداف استعمارگران خواهند شد. فقرا اعتراضی به اغنیا نخواهند کرد و فقط باید برای زدودن گناهانشان بیشتر و بیشتر در فقر و بدبختی فرو بروند تا بمیرند شاید در زندگی بعدی! آنها هم بتوانند ثروتمند و یا صاحب منصب شده و از زندگی مرفهی بهره ببرند! و لذا می بینیم  علت اینکه کتابها و عقاید این فرقه با منابع مالی قوی و البته مشکوک به شصت زبان دنیا ترجمه شده و خصوصا زبان عربی و فارسی و تبلیغات وسیعی برای آن در اینترنت و در سطح جامعه انجام می شود چیست؟  حتی عضو گیری این فرقه در فلسطین اشغالی و کشور های عربی به اوج خود رسیده و دفاتر این فرقه در مصر و اردن و فلسطین و سایر کشور های منطقه در حال رشد و توسعه بوده و البته نویسندگان آگاه و متعهد در باره رشد و توسیع این فرقه مقالات متعددی نوشته و سعی در اگاهی دادن به مردم   جامعه و حکومتهای خود می باشند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 12:4  توسط فاطمه جوادی  |